بینا
جمعه, ۱۶ خرداد ۱۳۹۳، ۱۱:۴۷ ب.ظ
به طرف گفتند:این پرنده رو بگیر و ببر جایى که کسى نمیبینه،سرش رو ببر...رفت و بعد از مدتى برگشت ولى پرنده صحیح و سالم توى دستش بود...به آدم هایى که از تعجب بهش خیره شده بودند،گفت:هرجا که رفتم،دیدم یکى هست که همیشه منو میبینه و یه لحظه تنهام نمیذاره.
۹۳/۰۳/۱۶
